تفسیر سوره حمدبه نظم - حضرت صفی علیشاه (ره)

 [سوره  ١  (الفاتحة): آیه شماره  ٢  الی  ٧ ]

1\2 ستايش مر خدايراست پروردگار جهانيان ( ٢ ) 1\3 بخشايندۀ مهربان ( ٣ ) 1\4 پادشاه روز جزا ( ۴ ) 1\5 ترا ميپرستم و از تو طلب يارى ميكنم ( ۵ ) 1\6 هدايت كن ما را براه راست ( ۶ ) 1\7 راه آنان كه انعام كرده‌اى بر ايشان نه راه آنان كه خشم گرفته بر ايشان و نه گمراهان ( ٧ )

 

از فيوض عام و خاصش در نمود *** حمد او گويند ذرات وجود 
عين حمد اوست بود ممكنات *** ظاهر از بودش وجود ممكنات 
حمد او هر يك ز موجودات او*** گويد از تكوين خود بر ذات او 
گر كسى حمدش كند با انتقال *** در مقام بندگى يابد كمال 
از پى فيض رحيمى در رشاد*** حمد خود آموخت هم او بر عباد 
بعد بسم اللّٰه بخير المرسلين*** حمد للّٰه گفت رب العالمين 
تا چنان كو كرد حمد خود بيان*** حمد او گويند جمله انس و جان 
اى نبى رحمت اندر حضرتم*** باش رهبر خلق را از رحمتم 
رحمت عامم بود ايجاد خلق*** رحمت خاصم رسول پاك دلق 
نكته‌اى در حمد خاصش مختفى است ***وان تولا بر نبى و بر و ليست 
آنكه اشيا را بهستى علتست*** باعث ايجاد خلق از رحمت است 
حمد موجد بر خلايق واجبست *** كو برحمت بر خلايق واهبست 
حمد عارف بر جمال و ياد اوست*** بيخبر از عالم و ايجاد اوست 
حمد او باشد بآن حسن و جمال*** هيچ نايد ما سوايش در خيال

هستى عارف رود يك جا ز پيش*** حمد خود گويد حق اندر ذات خويش 
حمد خاص الخاص اندر جستجو ***اين بود كز نطق او گويى باو 
نيست يك مو ما سوايى در نظر*** از وجود و بود غيرى بيخبر 
حمد خاصان اين بود كارى بياد*** حسن خلقت را ز مبدأ تا معاد 
بعد آن كار است عالم را چنين*** رحمت ديگر كند در يوم دين 
آرى اندر رحمت مخصوصه روى ***كان رحيمى رحمت است اى نيكخوى 
حمد عام اينست كارى در نظر*** نعمت بيحصر و حد دادگر 
سفره گسترد از تو عبد نانى‌يى*** جان و ايمان داد اگر ربانى‌يى 
حمد را گفتند ارباب كمال *** مر ثنا باشد بآن حسن و جمال 
شه فرستاده است ز استقلال خويش*** نزد اهل معرفت تمثال خويش 
با يكى فرمان پر وعد و وعيد*** كاين بود باب اطاعت را كليد 
آن يكى بيحكم و فرمان داد جان*** پيش آن تمثال نيكو در زمان 
عشق آمد نار غيرت بر فروخت*** هستى عاشق در آن يكباره سوخت 
و آن دگر تمثال شه ديد و رقم *** در اطاعت شد نَزَد بيحكم دم 
بندگى آورد و عجز و اضطرار*** يافت از شه آبرو و اعتبار 
فارغ از انديشۀ بيم و اميد *** بندگى شه گزيد از عقل و ديد

آن دگر فرمان نبرد از بيش و كم*** برد ور هم بود از بهر شكم 
برد فرمان تا كه او را نان دهد*** آنچه بر وى بود مقسوم آن دهد 
اينچنين عبدى بود مغضوب و ضال*** نه بعقل او ره سپر نز عشق و حال 
گمرهيها باز باشد مختلف *** آن يك از راهست گامى منحرف 
رفته رفته گمرهى افزون بود*** تا كه از فرسنگها بيرون بود 
روز دين كاسرارها گردد عيان ***مى‌برافتد پرده از رخسار جان 
رهرو از گمراه يابد امتياز *** باب رحمتها شود بر بنده باز 
پيش از آن كز پرده آن سلطان ذات ***رخ نمايد ظاهر آيد در صفات 
عشق بر خود داشت اندر ذات خويش*** روى خود ميديد در مرآت خويش 
بر ظهور آن جمال دلفروز*** بيحجابى كرد عشق پرده سوز 
حب ذاتى باعث ايجاد گشت *** عرش و فرش از جود او بنياد گشت 
خود مخاطب عشق بر لولاك شد*** كو بخلقت باعث افلاك شد 
حمل بار عشق چون گرديد عرض*** پس ابا كردند زان افلاك و ارض 
عشق افتاد از پى شوريده‌اى*** رند عيارى، حقيقت ديده‌اى 
غير آدم هيچ شيئى دل نداشت *** عرض معنى جز باو حاصل نداشت 
برد آدم را بزير بار دوست*** تا كند همدست خود در كار دوست 
هم ز آدم امتحانها كرد باز ***كيست تا از هستى خود پاك باز

بر فناى خويشتن بندد كمر *** تاج بدهد يابد از محبوب سر 
تا نجويد بد دلى اين راه را *** هم نبيند چشم غيرى شاه را 
پرده‌ها بربست پيش آن جمال*** از شعاع غيرت و نور و جلال 
بيند او را آنكه او چشم ويست ***در مقام عشق او محكم پى است 
گويد ار اياك نعبد نستعين *** كس نباشد در ميان جز شاه دين 
كى گزارد عشق كامل سير او*** تا پرستد وجه او را غير او 
پس فنا مستلزم اين بندگيست *** اندر اين مردن هزاران زندگيست 
بنده گفتن غير بنده بودن است*** كاستن جز بر وجود افزودنست 
بنده آن باشد كه بيند روى*** او بندگى او كند بر خوى او 
اين عبوديت ز عشق است و نياز *** طاعت بى‌عشق مكر است و مجاز 
عشق هم نايد بدل بيعلتى *** علت آن باشد كه بينى طلعتى 
طلعت حق احمد است و حيدر است*** يا ولى‌يى كاين دو تن را مظهر است 
مظهريت هم نشان احمد است *** كاندر آدم مختفى از ايزد است 
بو البشر با اين نشان مسجود شد*** و ان بليس از ترك او مردود شد 
چون نبودش عشق استكبار كرد*** عجب را استيزه بر دلدار كرد 
با خود انديشيد ابليس لعين*** كز چه من خائن شدم آدم امين 
گفت حق آدم همه عجز است و درد*** تو سراپا عجب و انكار و نبرد

خواهد او از يك غلط صد عذر و عفو*** تو كنى در هر نظر صد ظلم و سهو 
سجدۀ او گر نمايى بنده‌اى*** بر عناياتم چو او زيبنده‌اى 
باز بشنو از صراط المستقيم*** كوست از ما راست تا ذات قديم 
هست ما را تا بحق راهى دقيق*** عارفان خوانند آن ره را طريق 
همچو خطى در ميان نقطتين *** نقطتين‌اش حق و خلق آمد بعين 
در ميان هر دو نقطه، اى حكيم *** هست يك خط مستوى و مستقيم 
خواند او را مر محقق راه راست *** راستى بايد ز حق در راه خواست 
راستى، ثابت در اين ره بودن است *** راست ره را همچو ره پيمودنست 
در صراط راست گر معوج روى*** منحرف گردى ز ره خارج شوى 
آن گروهى كز ره اندر منزلند*** اندر انعمت عليهم داخلند 
راه پيمودن بوفق عقل و شرع*** حفظ آداب و سنن در اصل و فرع 
تا بآخر كان وصول است و لقا *** بنده را سازد ز هر قيدى رها 
هر مقامى نعمتى و جنتى است *** عارفان را مژده‌اى بر رحمتى است 
رحمت حق محسنين را حاصل است*** محسن اندر منزل از ره واصل است 
اهدنا گفتن سزاوار كرام *** ز اولين گام است تا آخر مقام 
زين دعا ره بر تو واضحتر شود *** در سلوكت عون حق رهبر شود 
در صراط المستقيم اين اهدنا *** ميبرد بى‌انحرافت تا خدا 
انحرافت از صراط اعتدال*** بر يمين و بر يسار آمد ضلال 
شرح اين اجمال اگر خواهى يكى*** رو فرو در بحر تفسير اندكى

يا رب اين ره بر «صفى» كن مستقيم *** تا بآخر بى ز لغزش بى ز بيم 
تا صراط مستقيم طى شود *** دل به امداد تو محكم پى شود 
از پس سبع المثانى در كتاب*** هم برحمت كرد ديگر فتح باب

 

تفسیر قرآن حضرت صفی (ره)


تعداد مشاهده:  1257
1393/01/11
منوي اصلي
اوقات شرعي


 
طراحی شده توسط تیم ایده پردازان ، طراحی شده توسط تیم ایده پردازان ، سال 1391 کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.