حقيقت ذكر چيست ؟
ذکر را چون تیشه ابراهیم وار                    بر سر بت های آزر می زند
* علاءالدوله در رساله مالابد منه فی الدین می نویسد : « اما باید که در وقت ذکر گفتن مربع روی به قبله نشینی و از سر تعظیم تمام ذکر حق گویی که حق تعالی در بعضی کتب منزل فرموده است : أنا جلیس من ذکرنی و أنا مع العبد الذاکر إذا ذکرنی.
- هر کس متوسل به ذکر شود بتحقیق برای سیر بسوی حق آماده شده و هر کس الفت به ذکر گیرد به درخانه خدا ایستاده و هر کس حریص به ذکر باشد ذکر او را به مذکور می پیوندد.
- هر کس خدا را ذکر بکند و به این ذکر خشنود باشد ذکر او رسمی است و هر کس ذکر خدا را بکند و این ذکر را از طرف مذکور و حق ببیند و ذاکر و مذکور را متحد بداند ذکر او حقیقی است و بهترین ذکرها ذکریست که خداوند بر زبان ذاکر جاری بکند زیرا سزاوار به ذکر خداست.لا غیر
- هر کس راضی باشد به ذکر خود و طالب مذکور نشود ثواب ذکر او را میدهند و هر کس طالب مذکور باشد و برای ذکر خود ثوابی نخواهد خود مذکور ثواب آن خواهد بود.
- وقتی که مشاهده آمد ذکر از بین میرود زیرا ذکر احضار شیء غایب است.
هر کس ساعتی از خدا غافل شود معصیت او را کرده و هر کس از نفس خود غافل شود او را کشته است.
- منشاء غفلت عبد از ذکر خدا محرومیت او است از یاد نمودن حق تعالی وی را.
حقیقت ذکر:
بدان که ذکر را چهار درجه است:
 اول، آنکه به زبان باشد و دل غافل، و اثر این ضعیف بود، ولیکن هم از اثر خالی نیست، چه زبانی را که به خدمت مشغول باشد فضل بود بر زبانی که بیهوده مشغول گردد یا معطل بگذارد.
دوم، آنکه در دل بود، ولیکن متمکن نبود و قرار نگرفته باشد، و چنین بود که دل را به تکلیف بر آن باید داشت تا اگر آن جهد و تکلف نبود ، دل به طبع خویش شود، از غفلت و حدیث نفس.
سوم آنکه: ذکر قرار گرفته باشد در دل و مستولی شده و متمکن گشته، چنانکه به تکلیف ویرا به کار دیگر باید برد، و این عظیم بود.
چهارم، آن بود که مستولی بر دل مذکور بود و بس، و آن حق تعالی است نه ذکر، که فرق بود میان آنکه همگی دل دوست دارد و میان آنکه ذکر دوست دارد، بلکه کمال آنست که ذکر و آگاهی از دل بشود، و مذکور ماند و بس.( امام محمد غزالی)
حقیقت و فواید ذکر ( مولی عبدالصمد همدانی):
پس بدان که ذکر موثر و نافع به حال ذاکر آنست که بر دوام بوده یا در بیشتر اوقات همراه با حضور قلب باشد ، و ذکر بی دوام و بی حضور کم فایده است. با توجه به این دو اعتبار و شرط است که بر سایر عبادات مقدم است بلکه روح عبادات عملی و نهایت و ثمره آن است، و آنرا اولی است که موجب دوستی و حب خداست، و آخری است که موجب انس به خداوند است . زیرا مرید در آغاز کار با تکلف و زحمت ذکر خدا می کند تا بتواند دل و زبان خود را از وسواس منصرف کند ، پس اگر موفق به مداومت بر ذکر گردد انس به خداوند پیدا کند و حب مذکور در دلش کاشته شود.
و هر که فراوان از چیزی یاد کند هر چند با تکلف و زحمت هم باشد آنرا دوست خواهد داشت ، و ما بارها این را مشاهده کرده ایم، همچنین ذکر خدا در آغاز کار با تکلف صورت گیرد تا اینکه میوه انس و دوستی او را به بار آورد و در آخر کار تاب آوردن بر عدم دیدار او ممکن نمیشود، پس آن ثمره، خود مثمر ثمر دیگری است و از اینرو یکی از سالکان گفته است: « بیست سال با رنج و زحمت با قرآن سر و کار داشتم، سپس بیست سال از نعمت آن بهره مند شدم».
و تنعم و بهره وری از نعمت صادر نشود مگر از انس و حب، و انس صادر نشود مگر از مداومت بر رنج و زحمت تا تکلف به حالت انس درآید. و بعد از آنکه انس به خدا حاصل شد از غیر خدا می برد، و غیر خدا همه چیزهایی است که به وقت مرگ از وی جدا میشود، پس در قبر نه همسر برای وی می ماند نه مال و نه فرزند و نه ریاست، و جز محبوب مذکور باقی نخواهد ماند، پس از دیدار او بهره مند شود و از بریده شدن موانعی که او را از محبوب باز می داشت که همان اسباب دنیا و دوست داشتنی های آن است لذت می برد.
هر کس بر ذکر خدا مداومت کند و به آن انس گیرد خدای تبارک و تعالی هم سخن و هم زبان او خواهد شد، و ما از افراد زیادی که مورد اطمینان ما هستند شنیده ایم که بر ذکر خدای متعال مداومت ورزیده و در نتیجه صدای کسی را که با آنان سخن گوید و حرف زند می شنود ولی کسی را نمی بینند و بسا که قرآن بر آنها خوانده شود و کلماتی به گوششان خورد که پاره ای را فهمیده و پاره ای را نمی فهمند.
از امام صادق (ع) روایت شده است : که صاعقه و عذاب آسمانی به کافر و مومن میرسد ولی به شخص ذاکر نمی رسد.
در حدیث قدسی آمده است که: هر بنده ای که به قلبش بنگرم و ببینم که حالت تمسک و چنگ زدن به ذکر من بر او غالب است خودم تدبیر و سیاست امورش را به عهده می گیرم و خودم همنشین و هم سخن او خواهم بود.
و مشایخ گفته اند: هر نفس که بر می آید« هو» است و چون فرو می رود« حی» است.
از شبلی درباره حقیقت معرفت پرسیدند؛ گفت: « به یاد خدا زنده بودن است»، و از حقیقت جهل پرسیدند؛ گفت که « غفلت از یاد خداست».
پس چون بر ذکر مداومت ورزید، ذکر به باطنش راه پیدا کند و به قلبش رسد، پس او را دوست بدارد و از آن لذت برد. سپس درهای رحمت به حسب استعداد وی به رویش گشوده شود. و نشانه دوستی او آنست که از ذکر دایمی او لذت می برد ، و این از نشانه های سعادت و گشوده شدن در بهشت است.
مردم سالی دو عید دارند ، و برای مرید همه روزگار عید است. پس ذکر عادت او، و حمد و ستایش راحتی اوست، و قلب او در ملکوت پروردگار در سیر و گردش است.
ای عزیز! به اتفاق اهل معرفت و محققین علما، نفس ممثل به صور معلومات میشود به سبب ذکر حق، و نفس ناطقه عالمی می شود نورانی معقول. و در نشأه دنیا هر مرتبه که به علم حاصل کرده است بعد از مفارقت روح از بدن به همان مرتبه قرار می گیرد، و برزخ روح انسانی مرتبه یقین اوست، لهذا اهل معرفت سعی میکنند ، که این مرتبه علمی به ذکر رفعت یابد و دایره اش اوسع گردد.
نکته: بعضی اسم مبارک « الله » را اختیار کردند و در یک وجه اختیار، این نکته را گفته اند که:در هر آنی احتمال انقطاع نفس هست و سالک را قصر امل بر آن می باید و آنرا آخر انفاس باید شمرد و مقرر است که درآخر انفاس ذکر مبارک« الله » است که اسم ذات است، و ذات را براین وجه تصور نمایند که مستجمع کمالات است و به خود ظاهر است و همه به او ظاهرند.
شیخ محی الدین گفته است که: « هر کس در زمان ذکر حق استماع ذکر حق ننماید ذکر او ذکر حق نباشد » ، چه حق تعالی فرموده است: اگر مرا یاد کنید شما را یاد کنم. و گفته اند که : ظاهراً مراد به استماع ذکر حق، دریافت دعوت حق است از طریق جذبه.
ای ذاکر حق! این همه فواید ذکر بود که ذکر شد، پس به شوق تمام در ذکر حق باش تا حق توفیق ذکر خود را زیاد گرداند در حق تو.
ای عزیز! تا نفس به چیزی که غیر حق تعالی است تعلق دارد از لذت و زندگانی و جاه و غیر ذلک کایناً ما کان ذکر خدا او را صافی نمی شود. پس خود را و همه چیزها را فدا باید کرد تا ملک ذکر، این کس را مسلم شود.
و معنی بلندتر از اینها که: ذکر، رفع جمیع خیالات اندرونی کند، چه هر نیک و بدی که در خیال سالک گذرد بی ادبی خواهد بود. و معنی دیگر ذکر آنست که: هیچ شدتی و راحتی در میان حق و ذاکر حجاب نشود. مثل ایوب (ع).
پس باید ذاکر بداند که نجات در بسیار گفتن ذکر است. و اگر از روی صدق و اخلاص بگوید ممکن است او را در این نشأه یقین حاصل شود که از اهل نجات است.
ای دوست روحانی و برادر ربنا، بدان که وقتی عارف به یاد معروف برخیزد و پیوسته یاد او کند، آتش اشتیاق در سر و ضمیر او شعله ور گردد، و همه آفاق ضمیر او را بسوزاند. چنانکه علی(علیه السلام) فرموده است:« دوستی خداوند آتش خداست که، بر چیزی نگذرد مگر آنکه بسوزد». و آنگاه است که بنده در اطراف منتهای عزت الهی گردش می کند و در باغهای قدس او تفرج می نماید.
و بدان که: ذکر حقیقی آنست که در قلب جای گیرد، سپس در عقل، سپس در روح، سپس در سر، سپس در سر سر، سپس در غیب، سپس در غیب غیب، تا آنکه ذکر سبب دیدار مذکور گردد، و سپس در سایر وجود ذاکر پخش شود. و هر گاه چنین شد ذکر زبان و ذکر قلب با هم هماهنگ گردد. و قول خدای سبحان:« دل آنچه را دید دروغ نگفت.» نجم 11 به همین مطلب اشاره دارد یعنی دیدار در دل واقع شد و چشم نیز به صورت دل درآمد، و همه وجود او به صورت چشمها درآمدند.
و از جمله فواید ذکر، تواتر عطایای سنیه حضرت جواد مطلق است بر ذاکر.
در « محاسن» برقی از پیامبر(ص) روایت کرده است که: خدای متعال فرمود: هر کس با یاد من از درخواست نمودن از من سرگرم شود، بهترین چیزهایی را که به درخواست کنندگان میدهم ، به او خواهم بخشید. (بحر المعارف- ج-1)

تعداد مشاهده:  862
1393/03/12
منوي اصلي
اوقات شرعي


 
طراحی شده توسط تیم ایده پردازان ، طراحی شده توسط تیم ایده پردازان ، سال 1391 کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.