Slideshow Image 1 Slideshow Image 2 Slideshow Image 3 Slideshow Image 4 Slideshow Image 5


آخرین تصاویر
محرم 92
محرم 92
محرم 92
در بيان ولادت حضرت حجه بن الحسن صاحب الزمان(عج)

مشهور آنست كه روز ولادت آنحضرت شب جمعه پانزدهم شعبان سال 255 بعد از هجرت مي باشد. نام مبارك ايشان هم نام پيامبر بزرگ اسلام(ص) مي باشد و جايز است كه در زمان غيبت اسم آن جناب برده نشود و از القاب شريف آنحضرت مهدي، خاتم، منتظر و حجه و صاحب است

ابن بابويه و شيخ طوسي به سندهاي معتبر آورده اند كه روزي حضرت امام علي النقي(ع) بشر بن سليمان را فرا خواند و كيسه اي زر و نامه اي به خط رومي نوشت و آن را مُهر نمود و به وي داد و فرمود: كه به بغداد برود و در زمان مشخصي در سر جسر(پُل) حاضر شود و چون كشتي هاي اسيران به ساحل رسيدند فلان كنيز را خريداري كند، چون بدانجا رسيد كنيز رومي را ديد كه خود را به حرير پوشانيده بود، يكي از امراء بني عباس بدليل عفت و نجابت وي قصد خريد او كرده بود، كه آن كنيز از آن امتناء نمود و حاضر به اين كار نمي گرديد، و راضي به فروش خود نمي شد اين عمل پيوسته ادامه داشت تا اينكه بشر بن سليمان به نزد كنيز رفت و نامه آن حضرت را به وي داد كنيز نامه را خواند، و بسيار گريست و پيوسته نامه را مي بوسيد و بر ديدگان خود مي نهاد و به برده فروش گفت كه مرا به صاحب اين نامه بفروش، و سوگندهاي عظيم ياد كرد كه اگر مرا به او نفروشي خود را هلاك مي كنم، بشر بن سليمان كنيز را به آن كيسه زر خريد و به بغداد در حجره خود در آورد. در آنجا از او پرسيد كه چرا مي بوسي نامه اي را كه صاحبش را نمي شناسي؟ كنيز گفت: اي عاجز كم معرفت، به بزرگي فرزندان و اوصياء پيغمبران، گوش خود به من بسپار و دل براي شنيدن سخن من فارغ بدار تا احوال خود را براي تو شرح گويم. من مليكه فرزند يشوعاي فرزند قيصر پادشاه روم هستم و مادرم از فرزندان شمعون بن حمون بن صفا وصي حضرت عيسي(ع) است تا تو را خبر دهم به امر عجيب.

بدان كه جدم قيصر خواست كه مرا به عقد فرزند برادر خود در آورد در هنگاميكه 13ساله بودم، پس جمع كرد در قصر خود از نسل حواريون عيسي و از علماي نصاري و عباد ايشان سيصد نفر و از صاحبان قدر و منزلت و بزرگان لشكرو سران قبايل. چون كشيشان انجيلها بر دست گرفتند كه بخوانند مجسمه ها و چليپاها سرنگون همگي افتادند و بر زمين ريختند و پايه هاي تخت قيصر خراب شد و تخت بر زمين افتاد، پسر برادر او به زير افتادچون كشيشان دوباره شروع به خواندن انجيل نمودند آن اتفاق دوباره روي داد و مردم پراكنده شدند، و جَدم غمناك به سراي خود بازگشت و مراسم ازدواج بهم خورد، چون شب شد به خواب رفتم. در خواب ديدم كه حضرت مسيح(ع) و شمعون و جمعي از حواريون در قصر جَدم جمع شدند و منبري از نور نصب كردند چون حضرت محمد(ص) با وصي و دامادش علي بن ابيطالب(ع) و جمعي از امامان به قصر در آمدند حضرت مسيح(ع) به قدوم ادب ازروي تعظيم و اجلال به استقبال حضرت شتافتند و دست در گردن مبارك آن جناب در آورد پس آن حضرت فرمود : يا روح الله! آمده ايم كه مليكه فرزند وصي تو شمعون را براي اين فرزند سعادتمند خود خواستگاري نماييم، و اشاره نمودند به ماه برج امامت وخلافت حضرت امام حسن عسگري(ع) فرزندآن كسيكه نامه اش را به من دادي. پس حضرت نظر افكند به سوي حضرت شمعون و فرمود: شرف دو جهاني به تو روي آورد، پيوند كن رحم خود را به رحم آل محمد(ص). پس شمعون گفت كه كردم. پس همگي بر آن منبر در آمدند و حضرت رسول(ص) خطبه اي انشاء فرمودند و با حضرت مسيح(ع) مرا به حسن عسكري(ع) عقد بستند.

بشر بن سليمان گفت: چگونه در ميان اسيران افتادي؟ گفت: مرا خبر داد امام حسن عسكري(ع) در شبي از شبها كه فلان روز جدت لشكري به جنگ مسلمانان خواهد فرستاد پس از عقب ايشان خواهد رفت، تو خود را در ميان كنيزان و خدمتكاران بينداز و به هيبتي كه تو را نشناسند. كه چون مسلمانان به ما رسيدند ما را اسير كردند و آخر كار من آن بود كه ديدي.

نام مادر آن حضرت نرجس مي باشد.

حكيمه مي گويد: شبي كه زمان ولادت آن حضرت فرا رسيد به امر امام حسن عسكري(ع) دركنار نرجس بودم، كه زمان ولادت فرا رسيد. آن حضرت از سرا پرده در فرمود «انا انزلناه في ليله القدر»بخوان و چون نرجس شروع به خواندن آن سوره كرد طفل در شكم مادر با مادر همراه شد! پس شنيدم كه طفل درشكم مادر بر من سلام مي كند، و از اين واقعه حيرت كردم كه چون كلام آن حضرت تمام شد نرجس از ديده من غائب شد گويا پرده اي ميان من و او حائل گرديد. دويدم به سوي حضرت امام حسن عسكري(ع) فرياد كنان، حضرت فرمود بر گرد اي عمه كه او را در جاي خود خواهي ديد. چون برگشتم پرده گشوده شد و در نرجس نوري مشاهده كردم كه ديده مرا خيره كرد و حضرت صاحب را ديدم كه رو به قبله به سجده افتاده، به زانوها و انگشتان سبابه را به آسمان بلند كرده و ميگويد «اشهدان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اًن جدي رسول الله و ان ابي اميرالمؤمنين وصي رسول الله» و يك يك امامان عليه السلام را شمرد تا به خودش رسيد و گفت: خداوندا وعده نصرت كه به من فرمودي وفا كن و امر خلافت و امامت مرا تمام كن و استيلا و انتقام مرا از دشمنان ثابت گردان و پر كن زمين را به سبب من از عدل و داد.

منتهي الآمال

1391/02/30
منوي اصلي
اوقات شرعي


 
طراحی شده توسط تیم ایده پردازان ، طراحی شده توسط تیم ایده پردازان ، سال 1391 کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.